کار و حرکت انسان‌ها پیش از بلوغ به عقل و عرفان، اگر هم از نوع اعمال نیک و شایسته باشد باز هم عمل دینی و اطاعت خدا به حساب نمی‌ آید. مثلا می‌ گویند عبادت‌ها قصد قربت لازم دارد. قصد قربت آن فعل و حالی را می‌ گویند که انسان عابد، عظمت خدا را درک نموده و به قصد تقرّب و جلب رضایت خدا عبادت می ‌کند. عملی که روی تقلید و یا حاکمیت محیط باشد یک چنین حالتی را که قصد قربت باشد به همراه ندارد. نماز می‌ خواند و از خدا غافل است؛ روزه می‌ گیرد و تقرّب به خدا پیدا نمی‌ کند، و همین طور کارهای نیک دیگر. کفار هم گرچه کافرند ولیکن اعمال نیکی مانند صلۀ رحم و احسان به مردم از آن‌ها سر می ‌زند. گر چه به جامعه خدمت کرده ‌اند ولیکن مستحقّ اجر الهی و آخرتی نیستند زیرا آن خدمات روی حاکمیت محیط و یا تقلید از جامعه ای بوده است که در آن زندگی می‌ کنند، نه از روی اطاعت و بندگی خدا. به همین مناسبت ائمۀ اطهار (ع) در ارشادات خود می‌ گویند از نماز و عبادت‌ های شما آن حالاتی قبول است که توجّه به خدا دارید و عظمت او را درک می ‌کنید. از نماز شما آن قدری قبول است که اقبال قلبی به همراه اقبال بدنی دارید. اگر تن شما رو به قبله باشد ولیکن از مسیر قلب و نیت به یاد خدا نباشید، نماز شما قبول نیست؛ با یک چنین نمازی تقرّب به خدا پیدا نمی ‌کنید. به همین کیفیت در تمامی عبادت‌ها و مراسم نماز و نیاز و حجّ و روزه تذکر داده ‌اند که توجّه قلبی شما به خدا و ادراکات عقلی دلیل تقرّب است.  امام چهارم علیه السّلام آنجا که با یک حاجی به نام «شبلی» سخن می ‌گوید می‌ فرماید: آیا آنجا که غسل احرام کردی و تن خود را برای پوشیدن لباس احرام شستی چنان نیتی کردی که دل و روح تو از گناهان شسته شود و گرد و غبار غفلت و معصیت از دل تو برداشته شود؟ حاجی می‌ گوید نه! فقط لباس پوشیدم و غسل کردم و چنین نیتی نداشتم.  حضرت می‌ فرماید: پس تو غسل نکردی و احرام نپوشیدی؛ و بعد فرمود: آنگاه که طواف کردی و دور خانه گردیدی آیا چنین نیت کردی که قلب تو مجذوب خدا باشد و همچون پروانه ای به دور شمع خدا بگردد؟ عرض کرد نه! دور خانه خدا طواف کردم ولی یکچنین رابطۀ قلبی نداشتم.  حضرت می‌فرماید: پس تو طواف نکردی. همین طور در برابر هر ذکری و دعائی و عملی آن رابطۀ قلبی عابد را با خدا مطرح می ‌کند و می ‌فرماید: هر عبادتی که توأم با رابطۀ قلبی باشد انسان را به خدا نزدیک می‌کند و اگر فاقد این رابطه باشد صورت بی محتوائی بیشتر نیست. پس به طور کلّی صورت اعمال و عبادت‌ها و حرکات نیک و بد از روابط قلبی و ادراکات عقلی جدا است. گناه و معصیت هم به همین صورت است، گاهی انسان معصیت می‌ کند به قصد بی اعتنائی و جرأت و جسارت به خدا و پیغمبران، و گاهی معصیت می‌ کند به دلیل حاکمیت محیط فساد و گناه، و قصد بی اعتنائی به خدا و اولیاء خدا را ندارد. (شرح دعای مکارم الاخلاق)