نعمت‏ هائی را كه خداوند تبارك و تعالی به انسان می‏دهد از نظر این كه نتیجه اعمال و یا مزد اعمال صالح است و یا این كه مفت و مجانی به انسان داده می‏شود به چند قسم تقسیم كنیم: قسمت اول: نعمت‏ها و لذت‏هائی كه نتیجه اعمال صالح است. اگر عمل صالح باشد آن نتیجه را به همراه خود دارد و اگر عمل صالح نباشد یك چنان نتیجه‏ای هم وجود ندارد. تقریبا كسانی كه اشتغال به اعمال صالح دارند, اعمال نیك را تمرین و تكرار می‏كنند، نتیجه تمرین و تكرار اعمال نیك آن است كه آن‏ها به این اعمال نیك عادت می‏كنند. چنان ساخته می‏شوند كه از اعمال نیك لذت می‏برند،  از نماز و روزه لذت می‏برند، دوست دارند دائم در حال نماز و روزه باشند و یا از دعا و نیایش آن قدر لذت می‏برند كه دوست دارند دائم در حال دعا و نیایش باشند. همین‏طور از خدمات اجتماعی. خداوند در آیه ‏ای عده ‏ای از اصحاب پیغمبر اكرم را چنین تعریف می‏كند می‏فرماید: به خدمت رسول الله می‏رسیدند عرض می‏كردند یا رسول الله اگر كاری ، فعالیتی ، جهادی  و درس و بحثی هست كه ما اشتغال داشته باشیم بفرمائید. ما را كار بزنید كه بسیار مشتاق كار و خدمت هستیم. پیغمبر اكرم اگر كاری داشتند به آن‏ها محول می‏كردند. با ذوق و شوق انجام می ‏دادند و اگر می‏فرمودند  امروز كاری ندارم كه به شما واگذار كنم ناراحت می‏شدند و گریه می‏كردند كه چرا یك خدمت دینی به ما محول نشده . در هر صورت از خدمات دینی چه از نوع عبادت باشد و یا از نوع خدمات باشد لذت می‏بردند. این حالات، نتیجه اعمال خیر است. كسانی كه عبادات و خدمات را تمرین و تكرار می‏كنند، چنان بدن آن‏ها و عضلات آن‏ها و فكر و اراده آن‏ها به عبادت و خدمات عادت می‏كند كه ‏بیکاری برایشان وحشت‏آور است. دائم دوست دارند كه در حال عبادت و خدمت باشند. این حالات، نتایج قهری و طبیعی اعمال نیك است. هر كس عبادات و خدمات را بیشتر تمرین و تكرار كند بیشتر عادت به تكرار عبادت می‏كند و از بیکاری وحشت دارد. لذا می‏گوئیم اعمال خیر و شر، انسان‏ها را چنان می‏سازد كه خیر مطلق می‏شوند و یا شرّ مطلق. جنایت‏كاران و ظالمان چنان ساخته می‏شوند كه ظلم و جنایت حرفه آن‏ها می‏شود. از ظلم و جنایت لذت می‏برند. بندگان صالح خدا هم كه دائم در حال عبادت و خدمات هستند چنان ساخته می‏شوند كه از عبادات و خدمات لذت می ‏برند. مجسمه تقوی می‏شوند یا مجسمه ظلم و جنایت. خداوند در قرآن مؤمنین را چنان تعریف می‏كند كه به طبیعت خاك ساخته می‏شوند و شیاطین و كفار را هم چنان تعریف می‏كند كه به طبیعت آتش ساخته می‏شوند. آنان هنری جز سوزندگی و جرم و جنایت ندارند و مؤمنین هم در طبیعت خود هنری جز پرورش و آموزش ندارند. حكمت این همه دستوراتی كه خداوند به انسان‏ها می‏دهد كه نمازهای واجب و مستحب را تمرین و تكرار كنند، دائم در حال دعا و نیایش باشند و یا اشتغال به خدمات واجب و مستحب داشته باشند همین است كه انسان‏ها صددرصد از مسیر تكرار اعمال نیك، مؤمن و متقی ساخته می‏شوند، چنان عادت می‏كنند كه از گناه و معصیت وحشت داشته باشند و از عبادت و اطاعت لذت ‏ببرند. بعضی‏ها خیال می‏كنند كه دین خدا و سازمان ولایت و امامت كارگاهی است كه انسان را مشغول به كار كنند و در آخرت مزد كار را به آن‏ها بدهند. خبر ندارند كه عبادات و خدمات به منظور سازندگی انسان بوجود آمده تا انسان‏ها در اثر تمرین و تكرار عبادت و خدمات، مؤمن و متقی ساخته شوند و جنسیت ایمان و تقوی پیدا كنند. قسمت دوم این كه اگر نتیجه اعمال نباشد، اعمال مقدمه ‏ای است كه انسان را مستحق آن فیوضات می‏كند. هدایت الهی در برابر خدمات و عبادات است. انسان‏هائی که در خط اطاعت و تقوی هستند نورانیت و معرفت به خدا و اولیاء خدا پیدا می‏كنند. از مسیر تمرین عبادت و خدمات و خواندن و دانستن دعاها و راز و نیازها سطح علم و فرهنگشان بالا می‏رود. قلبی نورانی پیدا می‏كنند و هر كسی و هر چیزی را چنان كه هست به حقیقت می‏شناسند و می‏دانند. رابطه‏شان با خداوند متعال خیلی زیاد و محكم می‏شود كه عاقبت در حال ملاقات با خداوند قرار می‏گیرند. خداوند خود را به قلب آن‏ها معرفی می‏كند. طبیعت و ماوراء طبیعت را به آن‏ها نشان می‏دهد. این عالم خلقت كه كتاب تكوین خداوند متعال است، سر تا پا و ظاهر و باطنش را می‏بینند و می‏دانند. علم لدنّی پیدا می‏كنند. علم لدنّی یعنی علمی كه خدا به انسان می‏آموزد. خداوند وقتی حقیقتی را به انسان می‏آموزد آن حقیقت را به انسان نشان می‏دهد. مثلا فرشته ‏ها را نشان می‏دهد كه چه اجناسی هستند و چگونه خلق شده ‏اند. روح را به انسان‏ها نشان می‏دهد كه چه جنسیتی دارد و چه بركاتی را به وجود می‏آورد. كیفیت خلقت عالم و آدم را به بندگان خود نشان می‏دهد. غیب و شهود برای آن‏ها یكسان است. می‏بینند و مشاهده می‏كنند و آن چه هم كه ظاهر است می‏بینند و مشاهده می‏كنند. چنان علمی پیدا می‏كنند كه ذره ‏ای اشتباه و خطا در كار نیست. ( تفسیر سوره انشقاق )