خلاصهای از زندگینامه استاد محمد علی صالح غفاری (ره)
زندگینامه استاد محمد علی صالح غفاری (ره)
حضرت حجة الاسلام و المسلمين آيت الله حاج شيخ محمّد علي صالح غفّاري، فرزند حاج عبدالرزّاق، در سال 1302 (ه.ش) در صدخرو، از توابع سبزوار، به دنيا آمد. قرآن و خواندن و نوشتن فارسي را نزد پدر و مادرش كه در كنار كسب و كارشان به تعليم و تدريس قرآن نيز اشتغال داشتند، آموخت. كلاس ششم ابتدايي قديم را كه از جمله كتابهاي درسي آن «فرائد الادب» و «انوار سهيلي» بود، خواند و دو سال هم به آموزگاري در دبستان اسرار سبزوار مشغول بود كه خبر فوت نابهنگام برادرش مرحوم شيخ عبدالحسين در حوزه علميّه مشهد او را برآن داشت تا شغل آموزگاري را واگذار و براي تعقيب سِمت آن مرحوم و تحصيل دروس حوزه به مشهد عزيمت نمايد. در شرح حالي كه به قلم خود استاد در كتاب «صدخرو، خاستگاه فرهنگ» آمده مراحل تحصيل و پيشرفت علمي ایشان اين گونه بيان شده است:
«… چند ماهي در مجلس درس اخلاق مرحوم حاج شيخ حبيب اله گلپايگاني كه از نوادر زهّاد خراسان بود حاضر ميشدم و بعد به مجالس درس سيّد العلماء مرحوم حاج ميرزا احمد معروف به «نهنگ العلماء» و درس مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني- عطرالله مرقدهما- حاضر ميشدم. دروس عقايد خود را در محضر دانشمند بزرگوار مرحوم حاج ميرزامهدي اصفهاني تلّمذ نمودم و بعد درسال 1325 (ه.ش) به نجف اشرف مشرّف شدم و در محضر درس حجت الاسلام آيت الله خويي و ميرزا عبدالهادي شيرازي و محضر آيت الله سيد محسن حكيم تلّمذ داشتم. اقامت من در مشهد مقدّس و نجف اشرف حدود هفت سال بود وليكن در تمام اين مجالس و محافل خود را در حضور خدا ميديدم و در انتظار لطفي از جانب خداي متعال بودم و ميدانستم كه در مكتب ولايت ائمه اطهار بدون لطف خاص خدا و ائمه اطهار انسان موفق به كشف حقايق قرآن و احاديث اهل بيت نميشود زيرا مكتب ولايت مولا عليه السّلام مكتب خداست. بدون بذل توجّه از جانب خدا پيشرفت حاصل نميشود، لذا درعين حال كه در مجالس درس حاضر ميشدم درحال خواهش وكرنش از خداوند متعال بودم مخصوصاً وقتي با احاديثي از ائمه اطهار برخورد ميكردم كه ميفرمايند: «حقايق قرآن و احاديث آل محمّد(ص) صعب است. تحمّل آن مشكل است مگر اينكه ملک مقرّب يا نبي مرسل يا مؤمني باشد كه خداوند قلب او را برايمان امتحان كند» يا اين حديث كه فرمود: «ليس العلم بكثره التعلّم بل هو نورٌ يقذفه الله في قلب من يشاء»
امثال اين احاديث و آيات كه كشف حقايق را بدست خدا ميدانست طمع مرا بر انگيخت كه دست به دامن خدا شوم و اين توّسل و ارتباط را جدي بگيرم و هرچه يا هر جور برايم مقدّر شود، صبر كنم…. كم كم ديدم دعايم مستجاب ميشود. علوم ذهني من از حالت تصوّري ذهني وتفكّري تبديل به علم حضوري ميشود. آيات قرآن در برابر چشمم مانند آينه يا صفحه تلويزيون است كه آنچه دور است به من نزديك ميكند و هر چه غايب است برابر چشمم حاضر ميشود. ماوراء طبيعت مانند طبيعت برايم مكشوف و روشن است. درست ميبينم كه روح چيست. ملك چيست و چگونه حيات و حركت در عالم طبيعت پيدا ميشود. مبادي حيات و حركت چيست؟ آيا اين حيات و حركت اثر ذاتي مادّه و روح است يا اثر تركيبي اين دو اصل (نور و ماده) با يكديگر است؟ درست براي من روشن شد كه تمامي خاصيّت ها و حيات و حركتها در عالم طبيعت اثر تركيبي روح با مادّه است و كتابهايي در اين رابطه به نام «توحيد از ديدگاه علم» و «مبادي آفرينش» و «هندسه خلقت» نوشتم كه در اين كتابها ساخت عالم خلقت چنانكه هست توضيح و تشريح شده است.»
تأليفات استادصالح غفاري كه بيشتر محصول جلسات بحث و تفسير و تربيت شاگردان در تهران است بالغ برپنجاه جلد ميباشد كه برخي به چاپ رسيده و بسياري بصورت جزوه تايپ شده آماده چاپ و انتشار است. شما میتوانید برای مطالعه این آثار به صفحه اول سایت استاد محمد علی صالح غفاری مراجعه نمائید. استاد در معرفي آثار خویش مينگارد: «… مطالبي كه در اين كتاب ها نوشته شده خواه تفسير و خواه علمي و عرفاني محصول تفكر و تصور نيست بلكه محصول ديدن و نگاشتن است. ذرهاي شباهت به گفتهها و نوشتههاي فلسفه و عرفان فلسفي و وحدت وجود و اشتراك وجود ندارد بلكه آنچنان كه سازندهها به ماهيّت ساختههاي خود آگاهي دارند، خلقت و طبيعت را براي شما تشريح ميكنند، اين كتابها هم حقايق را براي شما تشريح ميكند.»
استاد صالح غفاري از سالهاي دور پس از فراغت از تحصيل و مراجعت از نجف اشرف در ايّام محرّم و رمضان هرسال به زادگاهشان، صدخرو، رفته و دركنار تبليغ و ارشاد به فعاليّت عمراني و رفع نيازهاي اجتماعي پرداختهاند. چنانكه امروز بسياري از بناهاي عمومي و تأسيسات اجتماعي اين آبادي بزرگ و پرجمعيت نتيجة پايمردي و پيگيري معظّم له و مشاركت و خودياري اهالي با شعور و بلند همّت آن ديار است.
استاد صالح غفاري، پدر بزرگوار شهيد شاهد و عارف، شهيد حسين صالح غفاري بودهاند. استاد صالح غفاری عالیقدر به تاریخ ششم فروردین سال 1387 دار فانی را وداع گفتند. یادشان گرامی.
